الشيخ أبو الفتوح الرازي
179
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
از بحيره و سايبه كه ، بيايى ( 1 ) ، و اصل اين كلمه از « علو » باشد تعالى تفاعل بود از او پندارى آن را كه تو دعوت مىكنى ، او در هبوط ( 2 ) و نشيبى است از كار خود او را بر بلندى مىخوانى از صواب رأى كه تو بر آنى آنگه بسيار شد در استعمال تا به جاى « هلمّ » به كار داشتند و اگر چه آن را كه تو مىخوانى جاى او از جاى تو بلندتر باشد يا رأى او از رأى تو قويتر باشد . * ( إِلى ما أَنْزَلَ ) * [ 44 - پ ] * ( اللَّه ) * ، بياى اين كتاب قرآن كه خداى - جلّ جلاله - فرو فرستاد . * ( وَإِلَى الرَّسُولِ ) * ، و پيغامبر او أى محمّد ، نبينى كه هم كتاب و هم رسول بر درجهء اعلااند از پايه و مرتبه و خير ( 3 ) و علوّ درجه ، براى آن لفظ « تعالوا » ، گفت ، ايشان جواب دهند كه : * ( حَسْبُنا ) * ، بس است ما را آنچه يافتيم بر آن پدران خود را ، اين چنان ( 4 ) است كه به زبان ما گويند : بدبختى را گفتند بيا تا نيك بختت كنم ( 5 ) ، گفت : مرا بدبخت مىشايد ما را طريقهء آبا و اسلاف بر تقليد و عميا و جهالت مىشايد چشم بر نكنيم و فكر برنگماريم ( 6 ) و علمى ( 7 ) حاصل نكنيم ، و به اين جهل و كورى قناعت ( 8 ) پدران خود قناعت كنيم كه ما را اين بس است . تا به اين جايگاه حكايت سؤال و جواب ايشان است از آن جا ردّ است بر ايشان . * ( أَ وَلَوْ كانَ ) * ، پس اگر پدران ايشان چيزى ( 9 ) ندانستند و مهتدى نبودند و ضال بودند ، ايشان را نه علمى و نه هدايتى و آن را كه علم نباشد چه اهتدا باشد ، كه هر چه نه بر علم و بصيرت بود بر عمى و جهالت بود و آن ضلال بود هدى نبود . و در آيت دليل است بر فساد ( 10 ) تقليد كه خداى تعالى ذمّ كرد آن ( 11 ) را كه تقليد پدران كردند و گفتند : * ( حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْه آباءَنا ) * . قوله : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ) * ، قديم - جلّ جلاله - چون حديث كافران و گمراهان بكرد و آنچه ايشان كردند ، باز نمود كه : آنچه ايشان كردند شما
--> ( 1 ) . بيايى / بياييد . ( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لت : هبوطى . ( 3 ) . آف ، آن : جز . ( 4 ) . مج ، وز ، مت ، لت مثل . ( 5 ) . مج ، مت ، وز ، آف ، لت ، مر : كنيم . ( 6 ) . آج ، لب : نگمارم . ( 7 ) . آج ، لب : عمل . ( 8 ) . مج ، مت ، وز ، لت : و اقتداء . ( 9 ) . لب : خبرى . ( 10 ) . آج ، لب : رضا . ( 11 ) . مج ، وز ، لت : آنان را .